گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۹ - بمانیم که چه

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیمکهچه۱۴ بیت
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماستاین همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روزدوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روزبچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالهٔ شاهین اجلما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته‌اندهی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویزبی‌ثمر غورهٔ چشمی بچلانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمه نَتْوانستنهی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکستکاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهایی‌ست برای همه خواهید از غرقورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟
ما که در خانهٔ ایمان خدا ننشستیمکفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟
قاتل مرغ و خروسیم یکیمان کمتراین همه جان گرامی بستانیم که چه؟
مرگ یک بار مَثَل دیدم و شیون یک باراین قدَر پای تعلل بکشانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانندما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟