شمارهٔ ۸۴
می صاف دگر در جام کردممحبت نامه اش زان نام کردم
محبّانه به محبوبی نوشتمز طالب سوی مطلوبی نوشتم
بخوانش خوش که اسرار الهی استمعانی بیان پادشاهی است
همه دردت ازو یابد دوائیبود آئینهٔ گیتی نمائی
به هر صورت به تو حسنی نمایدز هر معنی تو را عشقی فزاید
کلام دلپذیر عاشقان استاگر معشوق جوید عاشق آن است
همه عشق است و غیر از عشق خود نیستبنزد او همه نیک اند و بد نیست
همه عالم به عشق از عشق پیداستنظر کن عشق در عالم هویداست
نباشد عاشق و معشوق بی عشقنیابی خالق و مخلوق بی عشق
محب ار وصل محبوبش تمناستمرادش در محبت میشود راست
محب و حب و محبوب ار بدانیمحب را غیر محبوبش نخوانی
اگر دریا وگر موج و حباب استبه نزد ما هه جام شراب است
سبیل ما است میخانه سراسراگر می می خوری پیش آر ساغر
به شادی نعمتاللّه نوش کن میکه کم یابی حریفی مست چون وی
محبت نامه اش از یاد مگذارمحب خویشتن را یاد می دار