گنج

شمارهٔ ۷۱

چشم عالم روشن است از نور اوناظر او نیست جز منظور او
می‌نماید نور او در آینهنه به یک آئینه در هر آینه
دیدهٔ ما دیده نور او به اولاجرم بیند همه عالم نکو
خوش خیالی نقش بسته در نظریک نظر در چشم مست ما نگر
رند سر مستیم و با ساقی حریفخوش می صافی و خوش جامی لطیف
در خرابات فنا افتاده‌ایمسر به پای خم می بنهاده‌ایم
لب نهاده بر لب ساغر مدامهمدم جامیم دایم والسلام