گنج

شمارهٔ ۷۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۱۸ بیت
دیدیم وجود جز یکی نیستدر بودن آن یکی شکی نیست
عالم همه سایهٔ وجودندبی ‌جود وجود خود نبودند
در سایه وجود می‌ توان دیدبیناست کسی که آنچنان دید
عالم همه جام و جام می ‌میعینی به ظهور شد من و وی
یک عین به نام صد هزار استیک ذات و صفات بی‌ شمار است
ما آئینهٔ خدا نمائیماما به خدا که ما نه مائیم
تو صورت او و معنیت اوهر دو بنگر که هست یک رو
نه خاص و نه عام این وجود استهر چند که عین جمله بود است
نه مطلق و نه مقید است اواو را تو یکی بگو و هم دو
نه خارجیش نه ذهنیش خوانیعنی که اعم از این و آن دان
اما اینها مراتب اوستیک ذات نگر که بحر و هم جو است
در مرتبه‌ ایش بحر خواننددر مرتبه‌اش قطره دانند
گه ظلمت و گاه نور دانشگه خاص و گهی به عام خوانش
یک عین و مراتبش فراواندر وحدت و کثرت آنچنان دان
اما زان رو که حضرت اوستنه عام و نه خاص باشد ای دوست
رندانه بیا به بزم مستانمی نوش ز جام می‌ پرستان
ظاهر جام است و باطنش میاز روی وجود جام می‌ می
جام و می عاشقان چنین استاول آن است و آخر این است