گنج

شمارهٔ ۵۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۹ بیت
تو منی من تو ام ، توئی بگذاربشنو از من تو هم دوئی بگذار
چیست نقش خیال ما و توئیهمچو خوابیست این خیال دوئی
آفتابست و عالمش سایهسایه روشن به نور همسایه
عین اول یکیست تا دانیعین اول سزد اگر خوانی
جام گیتی نماش می خواننداصل مجموع عالمش دانند
عاشقان از شراب او مستندهمه عالم به نور او هستند
باطنش آفتاب ظاهر ماهما محبیم و او حبیب الله
آبروئی ز عین دریا جوسر درّ یتیم از ما جو
نظری کن که نور دیدهٔ ماستآنه عالم به نور خود آراست
گنج و گنجینه و طلسم نگرصفت و ذات بین و اسم نگر
مظهر اسم اعظمش خوانمبلکه خود اسم اعظمش دانم
اسم اعظم طلب کن از کاملزان که کامل بود بدان فاضل
سید عالمست و ما بندهبنده در خدمت است پاینده
نظری به حال ما فرمودگنج اسما به ما عطا فرمود
در گنجینهٔ قدم بگشودنقد آن گنج را به ما بنمود
آفتابست و ماه خوانندشپادشاه و سپاه خوانندش
اول انبیاء و آخر اوستباطن اولیا و ظاهر اوست
همه عالم طفیل او باشدروح قدسی ز خیل او باشد
باد بر آل او درود و سلامبر همه تابعان او به تمام