گنج

شمارهٔ ۴۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۳ بیت
بر سر آب خانه‌ای ز حبابچون بسازند آبدان بر آب
گرچه آبست اصل و فرع آتشضد آبست آتش سرکش
ساقیا جام می به رندان دهبوسه‌ای بر لب حریفان ده
واله‌ام چون موالی حیرانبر جمال قلندر ای یاران
می عشقش به طالع مسعودمی کنم نوش شادی محمود
عاشقی در قلندری می جودردمندی ز حیدری می جو
علم علم احمدی بستانحکم آل محمدی برخوان
در خرابات باده نوشانیمعاشق روی کهنه پوشانیم
صوفی و صفهٔ صفا مائیمصوفیان را صفا بیفزائیم
عشق و معشوق و عاشق خویشیمپادشاهیم اگرچه درویشیم
خاک فقر از سریر شاهی بهبینوائی ز پادشاهی به
ای نسیم صبا کرم فرماخوش روان شو به جنت المأوی
به خیالی که یار مستانستدر خرابات رند مست آنست
آنکه هم طالبست و هم مطلوبهم محب منست و هم محبوب
برسانش سلام مستان رابنوازش هزاردستان را
عذرخواهی کن و مکن تأخیرگرچه کردیم ما بسی تقصیر
رند مستی که یاد ما فرموداولش خیر و عاقبت محمود
دولت وصل او مهیا بادخاطر او مدام با ما باد
نظری کن به عین ما بنگرعین ما را به عین ما بنگر
در همه آینه یکی می بینآن یکی بین و بی شکی می بین
هرکه او را در آینه بیندخوش حیاتی هر آینه بیند
موج و آب و حباب را دریابنظری کن به بحر و جو در آب
جامی از می بساز پر از میهمچو آب و حباب از یک شی
در گنجینه ای به ما بگشودگنج اسما به ما عطا فرمود
گنج و گنجینهٔ طلسم نگرعین ذات و صفات و اسم نگر
وحده لاشریک له می گوهمچو ما از یکی یکی می جو
سرّ توحید را عیان کردیماین معانی به تو بیان کردیم
سایه و شخص می نماید دودر حقیقت یکیست بی من و تو
چون موحد اگر شوی تجریدعین تجرید یابی از توحید
گر تو توحید همچو ما دانیعلم توحید را چنین خوانی
هر که را عشق علم توحید استاول او مقام تجرید است
گر هزار است ور هزار هزاریک وجود و کمال او بسیار
لی مع الله بدان به ذوق تمامسر توحید فهم کن والاسلام