گنج

شمارهٔ ۴۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۶ بیت
عدد از واحد آشکارا شدواحدی در عدد هویدا شد
کثرت و وحدتست در هر بابمجملا و مفصلا دریاب
کثرتش چون حباب دان دایموحدتش بحر و این به آن قایم
وحدت و کثرت اعتباری داننسخهٔ عقل را چنین می خوان
نقش عالم خیال می بینمدر خیال آن جمال می بینم
او لطیف است و در همه ساریآب رحمت بجوی او جاری
نه حلول است حلّ و حال منستسخنی از من و کمال منست
هر که در معرفت سخن راندوصف خود می کند اگر داند
تو منی ، من تو ام دوئی بگذارمن نماندم تو هم دوئی بگذار
انت ما انت و انا ما هوهو هو لا اله الا هو
لیس فی الدار غیره باقیغیره عندنا کر اغراقی
هر چه داریم جمله جود وی استجود او نزد ما وجود وی است
ور تو گوئی که غیر او باشدبد نباشد همه نکو باشد
تن بود سایبان و جان خورشیدآن یکی چتر دان و آن جمشید
سایه و شخص می نماید دودر حقیقت یکی است بی من و تو
مرغ سان سوزم و دو جانم پرسیدم پر ز سوز و سوزم پر