گنج

شمارهٔ ۴۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۲ بیت
آن یکی کوزه ای ز یخ برداشتکرد پر آب یک زمان بگذاشت
چون هوا ز آفتاب گرمی یافتگرمیش بر وجود کوزه بتافت
آب شد برف و کوزه شد با آباسم و رسم از میانه شد دریاب
اول ما چو آخر ما شدقطره دریاست چون به دریا شد
قطر و بحر و موج و جو آبندعین ما را به عین ما یابند
نقد گنجینه ای قدم مائیمگرچه موجیم عین دریائیم
آب در هر قدح که جا گیرددر زمان رنگ آن انا گیرد
گر نه آبست اصل گوهر چیستجوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریابعین او بین و جوهری دریاب
چیست عالم به نزد درویشانپرده دار حقیقت ایشان
آن حقیقت که اول همه اوستصورتش عالمست و معنی دوست
گنج و گنجینه و طلسم نگرصفت و ذات بین و اسم نگر