شمارهٔ ۴۰
حمد آن حامدی که محمود استبخشش اوست هر چه موجود است
فرض عین است حمد حضرت اوبر همه خلق خاصه بر من و تو
حمد او از کلام او گویملاجرم حمد او نکو گویم
شکر شکر او چه شیرین استشکر گویم که شکّرم این است
مدح صنعت چو مدح صانع اوستمدح جمله بگو که این نیکوست
هر چه مخلوق حضرت اویندهمه تسبیح حضرتش گویند
صد هزاران درود در هر دمبر روان خلاصهٔ عالم
آنکه عالم طفیل او باشدروح قدسی ز خیل او باشد
عارف سرّ عین عالم اوستواقف راز اسم اعظم اوست
عقل اول وزیر آن شاه استباطنا شمس و ظاهرا ماه است
در الف نقطه ایست بنهفتهاول و آخر الف نقطه
نقطه در الف نموده جمالالفی در حروف بسته خیال
بی الف بی و بی الف بی تیالفی بی نقط بود نی تی
قطب عالم چو نقطه پرگار استدایره گرد نقطه در کار است
مظهر اسم اعظمش خوانمبلکه خود اسم اعظمش دانم
اول او دلایل است به حقواقف است از مقید و مطلق
عارفانی که علم ما دانندصفت و ذات و اسم اعظمش دانم
اسم الله اصل اسم ویستآن یکی گنج و این طلسم وی است
کل شیئی له کمرآتوجه کلها مساوات
لیس بینی و بینه بینهو فی العین لاتقل عین
عین وحدت ظهور چون فرمودبحر در قطره رو به ما بنمود
گر هزار است ور هزار هزاراول او یکی بود به شمار
آینه صدهزار میبینمدر همه روی یار میبینم
بلکه یک آینه بود این جاصور مختلف در او پیدا
کون کونی یکون من کونهعین عینی بعینه عینه
یک شراب است و جام رنگارنگرنگ بی رنگ می دهد نیرنگ
رنگ می رنگ جام می باشدوین عجب بین که جام می باشد
هر کجا ساغریست می داردجان سرمست ذوق وی دارد