شمارهٔ ۳۹
ز ذوق خود تو را آگاه کردمبهانه آفتاب و ماه کردم
دوئی بگذار تا باشی یگانهمراد ما یکی دیگر بهانه
درآ در حلقهٔ رندان سرمستتو را گر میل ذوق عارفانست
فنا شو تا بقا یابی ز باقیسبو می کش که یابی لطف ساقی
خراباتست و ما مست و خرابیمچو رندان اوفتاده در شرابیم
ز بحری قطره ای گفتم عیانشمعانی خوشی کردم بیانش
ز شرک خودپرستی گر برستیبه غیر از حضرت حق کی پرستی
خیال غیر خوابی می نمایدهمه عالم سرابی می نماید
به بزم عاشقان ما گذر کندمی در چشم مست ما نظر کن
طلب کن گنج اسمای الهیاگر یابی بیابی پادشاهی
اگر اسم و مسمی را بدانیبه ذوق این شرح اسما را بخوانی