گنج

غزل شمارهٔ ۹۹۷

ای لب تو چشمهٔ آب زلالمجلس تو مجمع اهل کمال
نقش خیال تو نگارم به چشمخوشتر ازین نقش که بسته خیال
دیده بر او بد به مژه خاک راهبر درت ار باز بیابد مجال
آینه از ساده دلی نقش بستصورت بی مثل شما را مثال
طاق دو ابروی تو محراب جاننسبت او کی کنمش با هلال
مهر جمیل ار بودم دور نیستمست خدا نیست محب جمال
نور الهی است که پیدا شدهسید عالم یزل و لایزال