گنج

غزل شمارهٔ ۹۹۸

خواجه مخمور باز ماند به مالرند سرمست و جام مالامال
خواجه درویش شد چو مال نماندعرض و مالش برفت و ماند وبال
گرچه مالش نماند او باقیستگو برو از برای مال و منال
حالیا خوش به ذوق می گرددحال ما با محول الاحوال
نقش غیری خیال اگر بندینزد ما باشد آن خیال محال
جام گیتی نما چو می نگرممی نماید جمال او به کمال
ساقیم سید است و من سرمستباده درجام همچو آب زلال