گنج

غزل شمارهٔ ۹۷۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ش۸ بیت
عاشقانه به یاد او سرخوشساغر می چو عاشقان درکش
مست او شو چه جای هشیاریستنوش کن جام بادهٔ بی غش
دل اصحاب عشق و صحبت دوستجان یاران و مهر آن مهوش
عشق او آتش است و ما چون عودخوش بود عود خاصه بر آتش
آستین بر جهان جان افشاندامن از دست ملک دل درکش
از سر هر دو کون خوش برخیزبنشین یک زمان به عشقش خوش
روز عید است باش قربانشهمچو سید ولی مگو ترکش
آفتابست و ماه خوانندشهمه بینند ولی ندانندش