غزل شمارهٔ ۹۶۹
جام عین شراب دریابشهمچو آب و حباب دریابش
همه عالم تن است و او جانستخوش حبابی پر آب دریابش
آفتابی ز ماه بسته نقابماه بین آفتاب دریابش
دامن بندگی ساقی گیرشاه عالی جناب دریابش
غیر او گر خیال می بندیمی نماید به خواب دریابش
گر به میخانه فرصتی یابینوش می بی حساب پایانش
نعمت الله را اگر یابیرند و مست و خراب دریایش