گنج

غزل شمارهٔ ۹۶۸

عشق او در جان روان می دارمشجان چنین خوشتر چنان می دارمش
مهر او روشن تر است از نور چشمگرچه از مردم نهان می دارمش
گنج عشقی دارم اندر کنج دللیک بی نام و نشان می دارمش
یک عروس بکر دارم در ضمیراز برای عاشقان می دارمش
دردسر می داد عقل بوالفضولاز بر خود بر کران می دارمش
سید از داد و ستد آزاد شدفارغ از سود و زیان می دارمش