غزل شمارهٔ ۹۶۷
آن یکی از هر یکی می جویمشدو نمی گویم یکی می گویمش
دیده گر نقش خیال غیر دیدپاکبازانه روان می شویمش
شد معطر عالمی از بوی اواین چنین بوی خوشی می بویمش
یک حقیقت در دو عالم رو نموددر دو عالم آن یکی می گویمش
سیدم تخم محبت کاشتهاز محبت من چنین می رویمش