گنج

غزل شمارهٔ ۹۶۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: الغیرش۹ بیت
دیده ندیده هرگز نقش خیال غیرشدر خلوت دل ما نبود مجال غیرش
ما را چو التفاتی بر حال خود نباشدکی التفات باشد ما را به حال غیرش
نوشیم دُرد دردش شادی روی رندانما را چه کار آید آب زلال غیرش
نور جمال جانان دیده به نور او دیددر چشم ما نیاید حسن جمال غیرش
در آینه نظر کن تمثال خویش بنگرزنهار تا نگوئی آنکه مثال غیرش
نقشیست یا خیالی آن نقش ما نبینیمدر خواب اگر نماند نقش خیال غیرش
از آفتاب حسنش هر ذره ماهروئیآخر چه نقش بندد شکل هلال غیرش
گر عمر لایزالی خواهی چو ما بیابیاز خویشتن فنا شو هم از زوال غیرش
غیرت نمی گذارد تا غیر او درآیدبی وصل او نخواهد سید وصال غیرش