گنج

غزل شمارهٔ ۹۵۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انش۷ بیت
چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانشبود دلشاد جان ما که دلدار است جانانش
بیاور دُردی دردش که آن صاف دوای ماستکسی کو درد دل دارد همان درد است درمانش
دلم گنجینهٔ عشقست و خوش گنجی در او پنهانچنین گنجی اگر جوئی بود درکنج ویرانش
من ازذوق این سخن گفتم تو هم بشنو به ذوق از منبیا و قول مستانه روان مستانه می خوانش
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستسر ما و آستان او ، دست ما و دامانش
اگر تو آبرو جوئی بیا با من دمی بنشینکه دریائیست بحر ما که پیدا نیست پایانش
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاسایدبنوش این ساغر می را به شادی روی یارانش