غزل شمارهٔ ۹۳۲
زر بپاش و خواجهٔ زر پاش باشسر بنه بر پاش و خاکپاش باش
زهد بگذار و به میخانه خرامدر خرابات مغان قلاش باش
لذتی از عمر اگر خواهی بروهمنشین زندگی اوباش باش
روز امروزت غنیمت می شمردی گذشت آسوده از فرداش باش
گر بیابی سید هر دو سراناظر آن دیدهٔ بیناش باش