گنج

غزل شمارهٔ ۹۳۰

ای دل ار عاشقی بیا خوش باشرو چو ما صادقی بیا خوش باش
خوش بلائیست عشق بالایشجان فدا کن درین بلا خوش باش
همه کس خوش بود به ساز و سزاتو بساز و به ناسزا خوش باش
از غم دی و غصهٔ فردابگذر امروز و حالیا خوش باش
جان به باد هوا سپار ای دلبه هوایش در آن هوا خوش باش
خوش عزیز است عمر و می گذردمگذارش مرو بیا خوش باش
خوش بود گفتهٔ خوش سیدخوش بخوان راست در نوا خوش باش