گنج

غزل شمارهٔ ۹۲۸

سیدی خواهی پناه و بنده باشبنده شو در بندگی پاینده باش
گر به تیغ عشق او کشته شویحی قیومی برو دل زنده باش
در هوای گلستان عشق اوهمچو غنچه با لب پر خنده باش
جان فدا کن گر قبولت اوفتدتا قیامت زین کرم شرمنده باش
خیز از این سایه بنشین آفتابهم به نور روی او تابنده باش
سروری ملک بقا گر بایدتدر خرابات فنا افکنده باش
کام جان از سید ما می طلبیک زمان همصحبت این بنده باش