غزل شمارهٔ ۹۱۱
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انبرخیز۷ بیت
عشق بازی روان از جان برخیزعاشقانه ز جان روان برخیز
قدمی نه به خانهٔ خمّارمنشین در خمار هان برخیز
سر سودای عشق اگر داریاز سر سود و از زیان برخیز
خیز مستانه بر فشان دستیدر سماعی چنین چنان برخیز
تو حجاب توئی چنین منشینکرمی کن از این میان برخیز
در خرابات عشق رندانهبنشین و ازین جهان برخیز
نعمت اله در سماع آمدوقت وقتست یک زمان برخیز