گنج

غزل شمارهٔ ۸۷۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ار۹ بیت
یار یاران یار باش ای یارچه کنی دوستی تو با اغیار
نار چون نار را نمی سوزدنار شو تا تو را نسوزد نار
سر موئی حجاب اگر داریبه سر ما که ازمیان بردار
جان به جانان سپار و خوش می باشدل رها کن به خدمت دلدار
کار ما عاشقی و میخواری استغیر از این نیست عاشقان را کار
رند مست از خمار نندیشدزان که باشد مدام با اغیار
وحده لاشریک له گفتمکردم اقرار کی کنم انکار
گرچه دل را تو قلب می خوانیباشد آن نقد مخزن اسرار
گفتهٔ سیدم خوشی می خواندنعمت الله ز یاد هم مگذار