گنج

غزل شمارهٔ ۸۴

نقد گنج کنت کنزا را طلبگوهر دُر یتیم از ما طلب
عاشقانه خم می را نوش کنجرعه ای بود بیا دریا طلب
از دوئی بگذر که تا یابی یکیاز همه یکتای بی همتا طلب
عارفانه دولت خود را بگیرآنچه گم کردی همه آنجا طلب
چشم عالم روشنست از نور اونور او در دیدهٔ بینا طلب
نعمت الله است و عالم سر به سرنعمتی خوش از همه اشیا طلب