غزل شمارهٔ ۷۶۳
او را به خود نبینی او را به او توان دیدهر کس که دید او را می دان که آنچنان دید
دیده ندید غیرش چندان که گشت و گردیدخوش دیده ای که او را در غیر آن توان دید
جام جهان نمائی یاری که در نظر داشتاو نور چشم مردم در آینه عیان دید
سرچشمهٔ حیات است این بحر دیدهٔ مادر چشم ما نظر کن کان بحر می توان دید
حکم ولایت ما منشور حضرت اوستتوقیع آن نبیند هر کس که آن نشان دید
دل دیدهٔ خوشی دید روشن به نور رویشجانان هر دو عالم در جسم و جان روان دید
رندی که نعمت الله سرمست بیند او راشاید اگر بگوئی سرخیل عاشقان دید