گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ود۹ بیت
به سر عاشقان که عین وجوددر دو عالم جز او نبود وجود
آن یکی در دو کون پیدا شداین دوئی زان سبب نمود وجود
آینه چون وجود از آن رو یافتلاجرم روی او در او بنمود
سایه بی آفتاب کی باشدخلق بی حق کجا بود موجود
نشنیدم ندیده ام هرگزدل بی درد و آتش بی دود
بلبل مست گلشن عشقمجانم از ناله یک دمی نغنود
ظاهرم جام و باطنم بادهاولم خیر و عاقبت محمود
توبه از می چرا کنم نکنمپیر من این سخن کجا فرمود
نعمت الله و زاهدی حاشااین حکایت که گفت یا که شنود