غزل شمارهٔ ۶۷۵
یک نفس یعقوب بی یوسف نبودگرچه هجرانش به ظاهر مینمود
هر که را دیدی نمودی یوسفشهر چه بشنیدی ز یوسف میشنود
تا مگر یوسف در آید از درشدر بر وی هر که بودی میگشود
هر که در کنعان بدیدی پیش اویوسف مصری خود را میستود
چون بر تخت این ظهورش را بیافتسر حق خود دید از آن گردش سجود
هرچه بود و هست و خواهد بود اوستهر چه باشد باشد از جود وجود
گر خلیل الله به صورت غایب استنعمت اله یکدمی بی او نبود