گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ود۷ بیت
آفتاب از رخ نقاب مه گشودشب گذشت و روز روشن رو نمود
شد منور عالمی از نور اویک ستاره گوئیا هرگز نبود
هر چه موجود است از نور ویستخود کجا موجود باشد بی وجود
خانقاه و صومعه در بسته شدچون در میخانه ساقی برگشود
آتش عشقش دل ما را بسوختسوخت درد عشق او جانم چه عود
گفتهٔ مستانهٔ ما قول اوستعاشقانه این سخن باید شنود
نعمت اللهی و از خود بی خبرقدر این نعمت نمی دانی چه سود