غزل شمارهٔ ۶۵۸
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبود۷ بیت
آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بوددر دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود
بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حالهر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود
عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیمبی عشق تو دل زنده زمانی نتوان بود
ما نقش خیال تو نه امروز نگاریمکز روز ازل جان به خیالت نگران بود
گفتی که در آئینه به جز ما نتوان دیدچندان که نمودی و بدیدیم همان بود
خوش آب حیاتست روان از نفس ماتا هست چنین باشد و تا بود چنان بود
سید قدحی باده به من داد بخوردمآری چه کنم مصلحت بنده در آن بود