غزل شمارهٔ ۶۵۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رد۷ بیت
چون شراب صاف درمان است مارا دُرد دردزان همی ریزم فرود آیم به روی دُرد درد
گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق اوغم ندارم گر ندارم در هوای برد برد
من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغرستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد
آفتاب روشن روی منیر میر ترککی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد
تو نه ای مرد نبرد درد درد عشق اوده هزار ار خانه گیری او بدادی نرد برد
ناجوانمردی که او در عشق جانان جان ندادشاید ارزنده دلی گوید که آن نامرد مرد
تا بزرگی کرد تدبیری که نانی را خوردنعمت الله دید بسیاری که نانی خورد و مرد