گنج

غزل شمارهٔ ۶۵۱

عاشقم بر روی نورالله خودوالهم از بوی نورالله خود
شاه ترکستان به عشق زلف اوآمده هندوی نور الله خود
خوی نورالله ما خوئی خوش استدلخوشم از خوی نورالله خود
نور چشم عالمی چون آفتابدیده ام در روی نور الله خود
گر دهندم صورت و معنی تمامکی دهم یک موی نورالله خود
هر کجا جانیست دل داده به بادآمده آنجوی نور الله خود
از خلیل الله امیدم این نبودکو نیامد سوی نورالله خود