غزل شمارهٔ ۶۴۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ممیکرد۷ بیت
دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرددر پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد
من چو بلبل همه شب زار همی نالیدمدوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد
دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدمچارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد
بر سر کوی خرابات گذر می کردمعشق دیدم که روان غارت مردم می کرد
گرچه جام می و پیمانه همی کردم نوشهمت عالی من میل بدان خم می کرد
باده با جام سخن از سر مستی می گفتروح با جسم درین حال تکلم می کر د
سید و بنده چو در خلوت جان می رفتندبندهٔ عاشق گستاخ تقدم می کرد