گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارهنتوانکرد۷ بیت
نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرداو را نتوان دید و نظاره نتوان کرد
با عشق در افتادم و تقدیر چنین بودتدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد
سریست در این سینه که با کس نتوان گفتنامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد
بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمستاز ما و چنین بزم کناره نتوان کرد
نقشش نه نگاریست که بر دست توان بستاو را به سر دست سواره نتوان کرد
ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزتآری طمع عمر دوباره نتوان کرد
سید دهدم هر نفسی خلعت خاصیالطاف خداوند شماره نتوان کرد