غزل شمارهٔ ۶۳۴
صاحبنظری کو که جهان درنظر آردیا محرم رازی که ز عقبی خبر آرد
زنهار مزن تیر ستم بر دل درویشکان تیر ستم تیغ و سنان بر جگر آرد
نیکو نبود تخم بدی کاشتن آریگر تخم بدی کاری آن تخم برآرد
از سنگدلی سنگ منه بر ره مردمکو کوه عذابی به عوض در گذر آرد
چوبی که زنی بر کف پائی به تظلمبی شک و یقین دردسری را به سر آرد
بیداد مکن جان برادر به حقیقتبیداد پدر زحمت آن بر پسر آرد
گربندهٔ سید شوی و تابع جدشاز ابر وجودت مه تابنده برآرد