غزل شمارهٔ ۶۲۳
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ردارد۷ بیت
می خمخانهٔ ما مستی دیگر داردهر که آید بر ما کام دلی بردارد
رند سرمست در این بزم ملوکانهٔ مااز سر ذوق درآید خبری گر دارد
عشق و ساقی و حریفان همه مستند ولیعقل مخمور ندانم که چه در سر دارد
لب بنه بر لب ما آب حیاتی می نوشزانکه زان آب حیات این لب ما تر دارد
آفتابی است که از مشرق جان می تابدنور او آینهٔ ماه منور دارد
قول مستانهٔ ما ملک جهان را بگرفتاین چنین گفته که در کاغذ و دفتر دارد
نعمت الله حریف من و سرمست و خرابگر بگویم که کنم توبه که باور دارد