گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۲

دلی که درد ندارد دوا کجا یابدبلای عشق ندیده شفا کجا یابد
کسی که همدم جام شراب نیست مدامحضور ساقی سرمست ما کجا یابد
حریف ما نشده ذوق ما کجا داندنخورده ساغر دردی صفا کجا یابد
خدای خود نشناسد کسی که خود نشناختز خود چو بی خبر است او خدا کجا یابد
سریر سلطنت عشق پادشاهان راستچنان مقام بلندی گدا کجا یابد
در این طریق فقیری که می نهد قدمیفنای خود چو نجوید بقا کجا یابد
به نور عشق توان یافت نعمت الله راکسی که عشق ندارد ورا کجا یابد