غزل شمارهٔ ۶۱
رند مستی چو دمی با او برآاز در میخانهٔ ما خوش درآ
مجلس ما را غنیمت می شمُرزانکه اینجا خوشتر از هر دو سرا
جام می بستان و مستانه بنوشقول ما می گو سرودی می سرا
خوش خراباتی و خم می سبیلما چنین مستیم و مخموری چرا
آب چشم ما روان بر روی ماستباز می گویند با هم ماجرا
ماه من امشب بر آمد خوش خوشیتو بیا تا روز امشب خوش برآ
نعمت دنیی و عقبی آن تونعمت الله از همه عالم مرا