غزل شمارهٔ ۵۲۷
دل دگر ما را به مأوا میکشدخاطر ما سوی دریا میکشد
جذبهٔ او میکشد ما را مدامحاکمست او میکشد یا میکشد
کشتهٔ عشقم و بر خاک درشاوفتاده کشتگان را میکشد
در کشاکش عالمی آورده استنه تن تنها که تنها میکشد
میل ما دایم سوی بالا بودلطف او ما را به بالا میکشد
در خرابات مغان بزم خوشی استعشق عاشق را به آنجا میکشد
زلف سید دل ز یاران میبردو از خیالش سر به سودا میکشد