گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۸

عشق ما را سوی دریا می‌کشدگوییا ما را به مأوا می‌کشد
دلبر ما می‌کشد ما را به کشخوش بود دلبر که ما را می‌کشد
دل به دست زلف او دادیم و بردو از خیالش سر به سودا می‌کشد
عشق سرمست است در کوی مغانعاشقان را خوش به مأوا می‌کشد
می‌کشد هر لحظه نقشی در خیالصورتش بر لوح اشیا می‌کشد
جذبهٔ او می‌کشد ما را به خوداین کرم بین حق تعالی می‌کشد
هرکجا رندی است در میخانه‌ایخاطر سید به آنجا می‌کشد