گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۹

هر زمان عشقی ز نو پیدا شودهر نفس جانی دگر شیدا شود
چون درآید در شمار عارفاندر سواد ملک دل غوغا شود
چون برآید آفتاب مهر اوجان و دل چون ذره ناپیدا شود
گر ز پیش دیده بردارد نقابچشم نابینای ما بینا شود
غرقه شو در بحر عشقش کز یقینقطره با دریا شود دریا شود
دست با او در کمر بازی کندکو به عشقش می برد بی پا شود
سید ما چون سخن گوید ز حقنعمت الله این چنین گویا شود