گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۸

خوش بود گر این دوئی یکتا شودآفتاب حسن او پیدا شود
غیر نور او نیاید در نظرچشم ما از نور او بینا شود
آ چشم ما به هر سو شد روانِآید آن روزی که آن دریا شود
بحر می گوید به آواز بلندآنکه او از ماست با مأوا شود
عارفی کَز هر دو عالم بگذردبر در یکتای بی همتا شود
در خرابات مغان رندی که شدعاقبت سر دفتر غوغا شود
هر که بوسد آن لب شیرین اوهمچو سید لاجرم گویا شود