غزل شمارهٔ ۵۱۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابهغارتمیبرد۷ بیت
ترک چشم مست او دلها به غارت می بردجان فدای او که جان ما به غارت می برد
ملک دل بگرفت و نقد و نسیه را هر کس که دیدترکتازی می کند آنها به غارت می برد
عاشقیم و ما به عشق او اسیر افتاده ایمبنده فرمانیم اگر ما را به غارت می برد
گر دل ما می برد شکرانه اش بر جان ماستجان رها کردیم دل را تا به غارت می برد
بر سر بازار اگر شخصی دکانی می نهددکه ویران می کند کالا به غارت می برد
فتنهٔ دور قمر بنگر که چون پیدا شدهآمده تنها و تنها را به غارت می برد
نعمت الله هر چه دارد در نهان و آشکاریا به حکمت می ستاند یا به غارت می برد