غزل شمارهٔ ۵۱۴
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انمیگیرد۷ بیت
عشق دردیست تا نمی گیردجان عاشق صفا نمی گیرد
ایدل ار عاشقی بیا خوش باشعاشقان را خدا نمی گیرد
موج بحریم و غرقهٔ دریاغیر ما دست ما نمی گیرد
دردمندیم و درد می نوشیمدل ما زین دوا نمی گیرد
لطف او عالمی به ما بخشیدبه کرم هیچ وا نمی گیرد
آتش عشق شمع جانم سوختدر تو آخر چرا نمی گیرد
هر که بیگانه نیست از سیددلش از آشنا نمی گیرد