گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۴

فعل عالم ظل فعل الله بوداین کسی داند که او آگه بود
مظهر افعال او باشد همهخود گدائی گیر و خواهی شه بود
نور می یابد قمر از آفتابگرچه ظاهر نور، نور مه بود
مرد دانا سر نپیچد زین سخنغیر نادانی که او گمره بود
کی شود مایل به سلطانی مصرهر که او با یوسفی در چه بود
خاک پایش توتیای چشم ماسترند سرمستی کز آن درگه بود
هر چه بینی نعمت الله بودنعمت الله در همه عالم یکی است