گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انبود۷ بیت
جان بی جانان تن بی جان بودخوش نباشد جان که بی جانان بود
کنج دل گنجینهٔ عشق وی استآنچنان گنجی در این ویران بود
چشم ما بسته خیالش در نظرروشنی دیدهٔ ما آن بود
آفتابست او و عالم سایه باناین چنین پیدا چنان پنهان بود
دل به دریا ده بیا با ما نشینزانکه اینجا بحر بی پایان بود
دو نماید صورت و معنی یکی استموج و دریا نزد ما یکسان بود
نعمت الله در خرابات مغاندیدم او ساقی سرمستان بود