غزل شمارهٔ ۴۸۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انبود۷ بیت
بحر ما دریای بی پایان بودآب ما از چشمهٔ حیوان بود
کنج دل گنجینهٔ معمور اوستگرچه دل کاشانهٔ ویران بود
دُرد درد عشق او را نوش کنزانکه دُرد درد او پنهان بود
جان چه باشد تا سخن گوید ز جانهر کسی کو عاشق جانان بود
نور چشم است از همه پیداتر استتا نپنداری که او پنهان بود
گر که بینی دست او را بوسه دهزانکه دست او از آن دستان بود
نعمت الله مست و جام می به دستاین چنین رندی مرا مهمان بود