گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۱

هر که چون ما غرقهٔ دریا بودواقف اسرار ذوق ما بود
در دو عالم هر که آن یک را شناختعارف یکتای بی همتا بود
مجلس عشقست و ما مست و خرابصحبت رندان ما اینجا بود
دل به میخانه کشد عیبش مکنمیل دل دایم سوی مأوا بود
مبتلائیم و بلا را طالبیمچون بلای خوش از آن بالا بود
چشم ما روشن به نور روی او استاین چنین چشم خوشی بینا بود
نعمت الله رند و سرمستی خوش استگرچه با تنها بود تنها بود