گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابود۷ بیت
آن چنان ذاتی نهان اندر صفت پیدا بودجامع ذات و صفاتش نزد ما اسما بود
ز آفتاب حسن او عالم منور شد تمامهمچنان روشن بود مجموع عالم تا بود
نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیستبحر می داند که او با ما درین دریا بود
ما چنین تشنه به هر سو می دویم از بهر آبای عجب آبی که ما جوئیم عین ما بود
آن یکی در هر یکی کرده تجلی لاجرمهر یکی در ذات خود یکتای بی همتا بود
فی المثل یک دایره این شکل عالم فرض کنحق محیط و نقطه روح و دایره اشیا بود
مجلس عشقست و سید مست و ساقی در حضورجنت است و هم لقاگر بایدت اینجا بود