غزل شمارهٔ ۴۳۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اخواهمرفت۷ بیت
به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفتدردمندانه به امید دوا خواهم رفت
باز زنار سر زلف بتی خواهم بستمن سودا زده در دام بلا خواهم رفت
گنج در گوشهٔ میخانهٔ سرمستان استاز چنین جای خوشی بنده کجا خواهم رفت
چون سر دار فنا دار بقا می بخشدعاشقانه به سردار فنا خواهم رفت
می روم تا به سراپردهٔ او مست و خراببر در عاقل مخمور چرا خواهم رفت
به امیدی که مگر خاک در او گردممیل دارم که چه بادی به هوا خواهم رفت
ای که گوئی به کجا می رود این سید مااز خدا آمده بودم به خدا خواهم رفت