گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۱

فارغ از نام و نشان خواهیم رفترند سرمست از جهان خواهیم رفت
رخت خود را تا کناری می کشیمناگهانی از میان خواهیم رفت
تا نگوئی بنده ای از خواجه مُردما بر زنده دلان خواهیم رفت
گر خطاب ارجعی آید به ماعاشقانه خوش دوان خواهیم رفت
عارفان رفتند از این عالم بسیما دگر چون عارفان خواهیم رفت
جان ما دل زنده از جانان بودزنده دل از ملک جان خواهیم رفت
از ازل رندانه سرمست آمدیمنزد سید هم چنان خواهیم رفت